عکس/قایق پیشرفته امارات درحمله به
ابوموسی
مرگ بر کسی که نیاکان پاکمان را به تازیان سگ بفروشد.
شیعه آنلاین: دستور اعدام این ایرانی ها مستقیما توسط شاهزاده «نایف بن عبدالعزیز آل سعود» وزیر کشور سعودی صادر شده بود. وی بدون اجازه و هماهنگی با «ملک عبدالله بن عبدالعزیز» پادشاه سعودی این کار را کرده است.
اخبار رسیده از عربستان سعودی حاکی از آن است که رژیم آل سعود 8 تن از هموطنان کشورمان که در زندان شهر "دمام" در شرق سعودی بازداشت بودند را اعدام کرد.
گفته می شود اعدام این 8 ایرانی بدون هرگونه محاکمه و یا اقدامات لازم قانونی انجام شد. زمان دقیق اعدام این هموطنانمان روز یکشنبه 15/4/2012 بوده اما این خبر تا به این لحظه از ترس واکنش جمهوری اسلامی ایران، توسط رسانه های سعودی محرمانه مانده بود.
در همین حال یک فعال سیاسی سعودی که خواست نامش فاش نشود، اعلام کرد که علت اعلام نشدن این خبر، اختلاف شدید درون خاندان حاکم سعودی بر سر اجرای حکم اعدام این 8 ایرانی بوده است.
دستور اعدام این ایرانی ها مستقیما توسط شاهزاده «نایف بن عبدالعزیز آل سعود» وزیر کشور سعودی صادر شده بود. وی بدون اجازه و هماهنگی با «ملک عبدالله بن عبدالعزیز» پادشاه سعودی این کار را کرده است.
گفتنی است این 8 ایرانی که از هموطنان شهرهای جنوبی کشورمان بوده اند، حدود شش سال پیش در یک لنج ماهیگیری در آب های بین المللی در نزدیکی مرز آبی عربستان سعودی بازداشت شده بودند.
نام این 8 ایرانی اعدام شده بدین شرح است: 1- شاکر يعقوب إسحاق 2- عادل عبد الباري رضوی 3- سيد جواد موسوي 4- سالم شرهان 5- سعيد حميد عطار 6- صباح عاشور 7- قاسم رضوی 8- يعقوب فارسي نجات.
تو کوشش میکنی در نابودی بزرگان تا کوچکی خودت را در برابر آن راد مردان بپوشانی و سخت در اشتباهی زیرا با همه کوششت هنوز این مردم در زیر باران شدید در نوروز ۹۱ به کوری چشم دشمنان بر سر آرامگاه بزرگمرد جهان کورش بزرگ از وی به نام پدر یاد میکنند.
آرامگاه شاهان هخامنشی را در نقش رستم دیده ای اگر تو میتوانی چنین هنری بیافرین.
آیا پارسه یا همان تخت جمشید را نمیبینی پس چشمان کورت را باز کن ما هرگز پدرانمان را به هیچ چیز نخواهیم فروخت هر چند تو به ما بر چسب آمریکایی یا صهیونیستی بزنی از خواب بیدار شو اگر خوابی
پیروزی تیم آریایی تاج را بر تمام ایرانیان شادباش میگویم.
پس از پیروزی تیم ایران آن هم با شش گل در برابر سگ زاده های عربی بحرینی تاج هم طومار تیم های عربستانی و قطری را در هم پیچید تا عربها همچنان در برابر پارسیان سر تعظیم فرود آورند.
این سگ زاده های بی تمدن پا برهنه بربر همواره باید در برابر ایرانیان در خاک باشند درود بر پارس و پارسی.
نخست نفرین بر تازیان سگ خو که از آب بینی یک خوک هم پست ترند و و مهمتر از همه آن زنازاده حرامزاده که خوک در برابر او شرف دارد عمر
در این مقاله ابتدا با یک بیوگرافی کوتاه به معرفی شخصیت رستم فرخزاد فرمانده ارتش ایران در جنگ با اعراب می پردازیم و بلافاصله به سراغ تاریخ می رویم تا رخدادهای آخرین روزهای زندگی او را بررسی کینم که همانا پایان غم انگیز زندگی این آخرین سردار ایرانی با پایان غم انگیز امپراطوری بزرگ ایران به وجهی گره خورده که گویی دگر این کشور در طول تاریخ کمر راست نکرد و اگر چه پس از چند قرنی کم کم شر اعراب از سر ما کم شد ولی متاسفانه فرهنگ فرومایگی و گدا پروری در این کشور برای همیشه نهادینه شد به وجهی که امروزه نیز برخی فرومایه ترین و پست ترین افراد جامعه در بالاترین طبقه جامعه قرار دارند.
رستم فرخزاد(فرخ هرمز) آخرین سردار نامدار ایرانی و در واقع نایب السلطنه آخرین پادشاه ساسانی یزدگرد سوم بود. پدر رستم با توطئه و نیرنگ توسط آزرمیدخت سی و دومین شاهنشاه ساسانی کشته شد. رستم به خونخواهی پدر به تاج و تخت آزرمیدخت حمله کرد و او را از سلطنت خلع کرد. در تاریخ ذکر شده که او به تلافی مرگ پدر چشمان آزرمیدخت را نابینا کرد. او پس از شکست آزرمیدخت ، شاهزاده یزدگرد سوم را به سلطنت نشاند و خود به عنوان یک سردار وفادار به پادشاهی در خدمت سپاه و ارتش ماند و اسپهبد خراسان بود تا روزی که در جنگ با اعراب در راه نجات وطن به شهادت رسید.
اکنون شرح واقعه را از آنجایی نقل میکنیم که در عربستان خلیفه عمر بر منبر رفته و خطبه کرد و گفت: "ای مردم خداوند شما را بزبان رسول خویش گنج خسروان و قیصران وعده داده است، پس برخیزید و جنگ با فارس را ساز کنید."
اعراب کم کم دسته دسته به پشت مرزهای ایران می رسیدند و حملات پراکنده به دهات و شهرهای مرزی ایران انجام میگرفت. از جانب شهرهای مرزی مکرر تقاضای کمک به دربار ساسانی می رسید و گزارش از غارت و کشتار مردم مرز نشین به دست اعراب بود.
یزدگرد چون این اخبار را شنید با رستم مشاوره کرد، رستم که از ابتدا خطر هجوم اعرب را به روشنی درک کرده بود سعی کرد یزدگرد را به صبر و چاره جویی دعوت کند و پادشاه جوان را از انجام کارهای احساسی و لحظه ای بر حذر دارد. به همین دلیل در مقابل درخواست شاه برای فرستادن شخص رستم به منطقه مقاومت کرد و سعی کرد شاه را راضی کند تا به جای او فعلا شخص دیگری به منطقه فرستاده شود.
رستم گفت:" ای پادشاه مرا بگذار که عربان تا وقتی مرا به مقابله آنها وانداری پیوسته از عجمان بیمناک باشند، شاید سیاست این باشد که فعلا مر ا نگه داری...، در جنگ، تامل از شتاب بهتر است و اینک تامل باید که جنگ سپاهی از پس سپاهی دیگر، از هزیمت یکجا درست تر می نماید و برای دشمن سخت تر"
در واقع عقیده رستم فرخزاد بر این اساس بود که چنانچه در اولین جنگ شکستی نصیب ایرانیان گردد و در این جنگ سپهسالار اصلی ایران کشته شود ، عربان از این شکست قدرت و نیرو و اعتماد به نفس فراوان میگیرند و دیگر هیچ چیز جلودار آنها نخواهد بود و از طرف دیگر سپاه ایران بدون فرمانده دچار هرج و مرج و ترس می شود. هرچند که در آخر همین نظریه رستم درست از آب درآمد و دقیقا همین پیش بینی در جنگ به حقیقت پیوست.
رستم در هنگام عزیمت نامه ای به برادران خود نوشت و به آنها تاکید کرد چنان دانم که این قوم احتمالا بر ما چیره شوند و بر ملک مجاور ما تسلط یابند. قلعه ها را استوار گردانید و آماده باشید و لوازم فراهم آورید که زود باشد که عربان به دیار شما آیند. سخت ترین چیزی که دیدم این بود که شاه گفت "یا تو سوی آنها میروی یا من خودم میروم" اکنون من سوی آنها روانم.
ناگفته نماند که رستم با علوم اختر شناسی و طالع بینی هم آشنایی داشت و به واسطه همین علوم تا حدی نسبت به نتیجه جنگ بیم ناک بود ولی متاسفانه در تاریخ کمی در مورد این وجه از شخصیت وی اغراق شده و در پاره ای اوقات سعی شده او را خرافاتی جلوه دهند که این مسئله از شخصیت بزرگترین سپه سالار ایرانی که در تمامی جنگهای گذشته خود پیروز و سربلند بیرون آمده بود و نام وی لرزه بر اندام دشمنان این مرز و بوم می انداخت بسیار به دور است بویژه که با برسی روایات به جای مانده در تاریخ میتوان شخصیت او را یک شخصیت منطقی و هوشمند بویژه در علوم نظامی و سیاسی تصور کرد که تا پیش از شکست از اعراب هیچ شکستی در کارنامه خود نداشته.
پس از اینکه درخواست کمک از جانب مردم منطقه به وسیله "آزاذ مرد" فرماندار منطقه جنگ زده به نزد یزدگرد مرتب تکرار شد، پادشاه جوان به هیجان آمد، از تدبیر چشم پوشید و رستم را به منطقه فرستاد. رستم در منطقه ساباط فرود آمد و آماده برای جنگ شد. دو طرف در حدود چهار ماه در مقابل هم قرار گرفتند و به جانب اردوگاه یکدیگر پیک فرستادند و مذاکراتی کردند ، شرح وقایعی که در این چهار ماه گذشت خود بخشی از تاریخ است که کنون مجال صحبت آن نیست. ولی آنچه از مذاکره فرستادگان عرب با رستم فرخزاد در تاریخ ثبت شده نشان میدهد عربها با انگیزه بسیار به جنگ آمده بودند و هدف آنها این بود که یا کشته شوند و به بهشت بروند و یا پیروز شوند و به مال و اموال و زنان و نعمتهای کشور ایران دست پیدا کنند و در هر دو صورت خود را پیروز می دانستند.
به طور نمونه در گفتگویی که بین "مغیره" فرستاده عرب و رستم فرخزاد رد و بدل شده مغیره از پیغمبر اسلام روایت آورده و می گوید :" از جمله چیزهایی که خداوند عزوجل بوسیله وی روزی ما کرده، دانه ایست که در سرزمین شما می روید...آمده ایم که یا از آن ببریم و یا جان دهیم "
رستم در جواب گفت: " در این صورت جان میدهید و کشته می شوید"
سر انجام پس از گذشت چهار ماه در اوایل محرم سال چهاردهم هجرت در قادسیه جنگ سختی آغاز شد. رستم، جالنوس را با چهل هزار سوار پیش فرستاد و گفت: "حمله ای ببر اما درگیر نشو تا فرمان فرستم."
هرمزان را به پهلوی راست سپاه وی گذاشت و مهران پسر بهرام رازی را به پهلوی چپ سپاه گماشت و پیرزان را هم دنباله دار سپاه نمود .
رستم خطاب به سپاه گفت: "چنانچه خدا ما را بر این قوم پیروزی داد به دیار آنها پیش میرویم و در خاک آنها جنگ را ادامه می دهیم تا به صلح آیند و به وضعی که داشتند رضایت دهند"
طرفین سه روز سخت با یکدیگر جنگیدند و بسیار کسان از دو طرف کشته شدند. متاسفانه روز چهارم باد سختی در جهت مخالف ارتش ایران وزیدن گرفت و شن و خاک صحرا را به چشم ایرانیان فرو ریخت. رستم هم سرانجام در این روز کشته شد و مرده اش را در میدان جنگ یافتند که جای بیش از ده ها زخم بر بدنش بود. نوشته اند که صندوق و بار و بنه خود را بر بالای اسبی گذاشته بود و با بدن زخمی از فرط گرما در زیر سایه درخت افتاده بود. عربی که نامش هلال بن علقمه بود شمشیر برصندوق کشید و صندوق بر پیکر رستم افتاد و از فرط سنگینی کمر پهلوان بشکست.
همانطور که رستم از قبل پیش بینی کرده بود زمانی که سپاه ایران از خبر کشته شدن فرمانده آگاه شد، بترسید و رو به فرار گذاشت و با این پیروزی که اعراب به آن دست پیدا کردند ایران به یکباره شکسته شد. درفش کاویانی پرچم گرانبهای حکومت ساسانی که نماد کشور ایران بود و همچنین خزینه رستم به غنیمت به دست اعراب افتاد. بهره ای که از غارت و غنیمت اموال ایرانی به هر عرب رسیده بود به میزانی در تاریخ ذکر شده که گاهی قول مورخان در این باب به باور سخت د، انقدری هست که شکوه و تجمل ارتش و مردم ایران را میتوان از آن تخمین زد.
ذکر این مصیبت تاریخی از دید فردوسی بزرگ هم پنهان نبوده و این شاعر فرزانه نامه رستم فرخزاد به برادرانش را در غالب شعر سروده که بخشی از آن به شرح زیر است :
چو با تخت منبر برابر شود / همه نام بوبکر و عمر شود
تبه گردد این رنجهای دراز/ نشیبی دراز است پیش فراز
نه تخت و نه دیهیم بینی نه شهر / ز اختر همه تازیان راست بهر
کشاورز جنگی شود بی هنر/ نژاد و هنر کمتر آید به بر
رباید همی این از آن آن از این / ز نفرین ندانند باز آفرین
نهان بدتر از آشکارا شود / دل شاهشان سنگ خارا شود
بد اندیش گردد پدر بر پسر/ پسر بر پدر همچنین چاره گر
شود بنده بی هنر شهریار/ نژاد و بزرگی نیاید به کار
به نام خداوند بزرگ و یگانه که نیرویش بر همه پایه های هستی چیره می باشد.
به خداوند بزرگ سوگند اگر در این نوشته ها دروغی باشد هر گونه خداوند دوست دارد مرا بادافره کند.
این سخن چه نیکوست ))هر چه بگندد نمکش میزنند وای به روزی که بگندد نمک))
یه نوشته به دور از کژی و دروغ پیشکش به شما.
چند روز پیش تو یه شهر یک پراید نوک مدادی ایستاده بود. چند نفر از افراد پلیس اومدند و با این آقا درگیر شدند نام خانوادگی راننده هم رضایی بود باورتون نمیشه از همین خودرو نزدیک به 8 گرم شیشه گرفتند که زیر رو پوش بوق درون فرمان خودرو جاسازی شده بود.
اون نفر رو بردن شما میگید چی شد؟
بله اون کسی که 8 گرم شیشه همراهش بود با شش ملیون تومان جریمه از دادگاه آزاد شد و درغ از حتی یک روز زندان.
اگه پولدار بودی برو مواد مخدر بفروش اینه قانون ما ایرادی هم نداره چون برای پولدارا قانونیه.
بعدش همون مامور رو دیدیم بی حال و بی رمق مینالید و میگفت خاک تو سر ما چرا ما این همه جون میکنیم ولی دزد و مواد فروش راحت بیرونه.
باور کنید اگه برام درد سر ساز نمیشد نام شهر رو هم مینوشتم.
آری حوانان همه در اعتیاد افتادند و اینها با مواد مخدر به این گونه مبارزه میکنند.
ایرانیان بدانند که کوروش در حد یک پیامبر برای ایران خدمت کرد و ایران یعنی کوروش و کوروش یعنی ایران. راه او راه جوانان آینده ایران است و هیچ شخصیت غربی و عربی (به جز پیامبر و ائمه ی اطهار) نمی تواند برای ما ایرانیان بالاتر از او باشد. در این جا نظر برخی از پرفسورها و مورخان را در مورد کوروش، می خوانیم:
پروفسور ایلیف مدیر موزه لیورپول انگلستان:
در جهان امروز بارزترین شخصیت جهان باستان کوروش شناخته شده است. زیرا نبوغ و عظمت او در بنیانگذاری امپراطوری چندین دهه ای ایران مایه ی شگفتی است. آزادی به یهودیان و ملت های منطقه و کشورهای مسخر شده که در گذشته نه تنها وجود نداشت بلکه کاری عجیب به نظر می رسیده است از شگفتی های اوست.
دکتر هانری بر دانشمند فرانسوی:
این پادشاه بزرگ یعنی کوروش هخامنشی برعکس سلاطین قسی القلب و ظالم بابل و آشور بسیار عادل و رحیم و مهربان بود زیرا اخلاق روح ایرانی اساسش تعلیمات زرتشت بوده است. به همین سبب بود که شاهنشاهان هخامنشی خود را مظهر صفات نیک می شمردند و همه قوا و اقتدار خود را از خداوند دانسته و آن را برای خیر بشر و آسایش و سعادت جامعه انسان صرف می کردند.
پروفسور آلبر شاندور:
شاهنشاهی ایران که پایه گذار آن کوروش بزرگ است به هیچ وجه بر اساس خشونت پی ریزی نشد بلکه عکس آن درست است. زیرا با رعایت حقوق مردمان پایه گذاری شد. پارسی ها با مساعدت یکدیگر و به یاری پادشاهان مقتر خود عظمت و شکوهی را در تاریخ به جای گذاشته اند که نشانه نبوغ و نژاد پاک آنان است. نژادی که حماسه آنان را همچون آفتابی در تاریکی نشان می دهد. آنان درخششی در جهان از خود به جای گذاشته اند که برای آیندگان نیز خواهد ماند.
ژنرال سرپرسی سایکس:
مطالب کتاب مقدس تورات و نوشته های یونانی و سنت های ایرانی همه همداستانند که کوروش باستانی سزاوار لقب بزرگ بوده است. مردم او را دوست می داشتند و «پدر» می خواندنش. ما نیز می توانیم بدان ببالیم که نخستین مرد بزرگ آریایی که سرگذشت اش بر تاریح روشن است، صفاتی چنان عالی و درخشان داشته است.

افلاطون:
پارسیان در زمان شاهنشاهی کوروش اندازه میان بردگی و آزادگی را نگاه می داشتند. از این رو نخست خود آزاد شدند و سپس سرور بسیاری از ملت های جهان شدند. در زمان کوروش بزرگ فرمانروایان به زیردستان خود آزادی می دادند و آنان را به رعایت قوانین انسان دوستانه و برابری ها راهنمایی می کردند. مردمان رابطه خوبی با پادشاهان خود داشتند. از این رو در موقع خطر به یاری آنان می شتافتند و در جنگ ها شرکت می کردند و آزادی و مهرورزی و رعایت حقوق اجتماعی به زیبایی انجام می گرفت.
هرودوت- تاریخ هرودوت:
هیچ پارسی یافت نمی شد که بتواند خود را با کوروش مقایسه کند. از این رو من کتابم را درباره ایران و یونان نوشتم تا کردارهای شگفت انگیز و بزرگ این دو ملت عظیم هیچ گاه به فراموشی سپرده نشود.
کوروش سرداری بزرگ بود. در زمان او ایرانیان از آزادی برخوردار بودند و بر بسیاری از ملت های دیگر فرمانروایی می نمودند. سربازان او پیوسته برای وی آماده جانفشانی بودند و بخاطر او از هر خطری استقبال می کردند.
پروفسور گیریشمن- ایران از آغاز تا اسلام:
کمتر پادشاهی است که پس از خود چنین نام نیکی باقی گذاشته باشد. کوروش سرداری بزرگ و نیکخواه بود. او آن قدر خردمند بود که هر زمانی کشور تازه ای را تسخیر می کرد به آن ها آزادی مذهب می داد و فرمانروای جدید را از میان بومیان آن سرزمین انتخاب می نمود. او شهرها را ویران نمی کرد و قتل عام و کشتار نمی کرد. ایرانیان کوروش را پدر و یونانیان که سرزمینشان به وسیله ی کوروش تسخیر شده بود وی را سرور و قانون گذار می نامیدند و یهودیان او را مسیح خداوند می خواندند.
کنت دوگوبینو سفیر اسبق فرانسه در تهران(مورخ فرانسوی):
تاکنون هیچ انسانی موفق نشده است اثری را که کوروش در تاریخ جهان باقی گذاشت، در افکار میلیون ها مردم جهان بوجود آورد. من اذعان می دارم که اسکندر و سزار و کوروش که سه مرد اول جهان شده اند، کوروش در صدر آن ها قرار دارد و تاکنون در جهان کسی به وجود نیامده است که بتواند با او برابری کند و او همانطور که در کتاب های ما آمده است مسیح خداوند است. قوانینی که او صادر کرد که در تاریخ آن زمان که انسان ها به راحتی قربانی خدایان می شدند بی سابقه بود.
هارولد لمب دانشمند آمریکایی:
در شاهنشاهی ایران باستان که کوروش سمبل آنان است، آریایی ها درتاجگذاری به کردار نیک- گفتار نیک- پندار نیک سوگند یاد می کردند که طرفدار ملت و کشورشان باشند که این امر در صدها نبرد آنان به وضوح دیده می شود که خود شاهنشاه در راس ارتش به سوی دشمن برای حفظ کیان کشورشان می تاخته است.
گزنفون مورخ بزرگ یونانی:
ما در این باره فکر کردیم که چرا کوروش به این اندازه برای فرمانروایی عادل مردمان ساخته شده بود. سه دلیل برایش پیدا کردیم. نخست نژاد اصیل آریایی او و بعد استعداد طبیعی و سپس نبوغ پرورش او از کودکی بوده است.
کوروش نابغه ای بزرگ، انسانی والامنش، صلح طلب و نیک منش بود. او دوست انسان ها و طالب علم و حکمت و راستی بود. کوروش عقیده داشت پیروزی بر کشوری این حق را به کشور فاتح نمی دهد تا هر تجاوز و کار غیر انسانی را مرتکب شود. کوروش برای دفاع از کشورش که هر ساله مورد تاخت و تاز بیگانگان قرار می گرفت امپراطوری قدرتمند و انسانی را پایه گذاشت که سابقه نداشت. او در نبردها آتش جنگ را متوجه کشاورزان و افراد عام کشور نمی کرد. او ملت های ملغوب را شیفته خود کرد به صورتی که اقوام شکست خورده که کوروش آنان را از دست پادشاهان خودکامه نجات داده بود، او را خداوندگار می نامیدند. او برترین مرد تاریخ، بزرگترین، بخشنده ترین، پاک دل ترین انسان تا این زمان بود.
کنت دوگوبینو فرانسوی- ایران باستان:
شاهنشاهی کوروش هیچگاه در عالم نظیر نداشت. او به راستی یک مسیح بود زیرا به جرات می توان گفت که تقدیر او را چنین برای مردمان آفرید تا برتر از همه جهان آن روز خود باشد.
نیکلای دمشقی:
کوروش شاهنشاه پارسیان در فلسفه بیش از هرکس دیگر آگاهی داشت. این دانش را نزد مغان زرتشتی آموخته بود.
پروفسور کریستین سن ایران شناس و استاد زبان اوستایی و پهلوی:
شاهنشاه کوروش بزرگ نمونه یک پادشاه جوانمرد بوده است. این صفات برجسته اخلاقی او در روابط سیاسی اش دیده می شده است. در قوانین او احترام به حقوق ملت های دیگر و فرستادگان کشورهای دیگر وجود داشته است و سرلوحه دولتش بوده که این قوانین امروز بین الملل نام گرفته است.
ویل دورانت- تاریخ تمدن ویل دورانت:
کوروش از افرادی بوده که برای فرمانروایی آفریده شده بود. به گفته امرسون همه از وجود او شاد بودند. روش او در کشورگشایی حیرت انگیز بود. او با شکست خوردگان با جوانمردی و بزرگواری برخورد می نمود. به همین دلیل یونانیان که دشمن ایران بودند نتوانستند از آن بگذرند و درباره او داستان های بیشماری نوشته اند و او را بزرگترین جهان قهرمان پیش از اسکندر می نامیدند. او کرزوس را پس از شکست از سوختن در میان هیزم های آتش نجات داد و بزرگش داشت و او را مشاور خود ساخت و یهودیان دربند را آزاد نمود. کوروش سرداری بود که بیش از هر پادشاه دیگری در آن زمان محبوبیت داشت و پایه های شاهنشاهی اش را بر سخاوت و جوانمردی بنیان گذاشت.
کلمان هوار- تمدن ایرانی:
کوروش بزرگ در سال 550 قبل از میلاد بر تخت پادشاهی ایران نشست. وی با فتوحاتی ناگهانی و شگفت انگیز امپراطوری پهناوری را از خود به جای گذاشت که تا آن روزگار کسی به دنیا ندیده بود. کوروش سرداری بزرگ و سرآمد دنیای آن روزگار بود. او اقوام مختلف را مطیع خود ساخت. او اولین دولت مقتدر و منظم را در جهان پایه ریزی کرد. برای احترام به مردمان کشورهای دیگر معابدشان را بازسازی کرد. او پیرو دین یکتاپرستی زرتشت بود ولی به هیچ عنوان دین خود را بر ملل مغلوب تحمیل نکرد.
مولانا ابوالکلام احمد آزاد فیلسوف هندی:
کوروش همان ذوالقرنین قرآن است. او پیامبر ایران بود زیرا انسانیت و منش و کردار نیک را به مردم ایران و جهان هدیه داد.
اخلیوس(آشیل) شاعر نامدار یونانی- تراژدی پارسه:
کوروش یک تن فانی سعادتمند بود. او به ملل گوناگون خود آرامش بخشید. خدایان او را دوست داشتند. او دارای عقلی سرشار از بزرگی بود.
پاورقي : گرد آورنده مسعود طباطبائي
درد دلي با مردم عزيز كشورم دارم و اميدوارم كه اين نظريه ها گوشه ي از انسانيت كوروش هخامنشي را براي شما بازگو كرده باشد .
من از مدعياني كه سنگ تاريخ ، تمدن و كوروش هخامنشي را به سينه ميزنند يك سئوال دارم ؟
؟ در ستايش و بزرگي اين بزرگ انسان تاريخ بشريت كه از هر كشور و نژادي بيان گرديده است ، كداميك از اين بزرگان از نام غير پارسي براي نام كوروش استفاده نموده اند كه ما مدعيان در مطالب و سخنانمان از نامهاي غير پارسي مانند كبير استفاده ميكنيم . !!!
جاي بسي افتخار است كه آرامگاه اين بزرگ انسان تاريخ بشريت در خاك ميهن عزيزمان ايران است و چه بسا اگر در جاي دگر آرامگاهش بود شايد چون ديگر نام ها و سندهاي ايران باستان يا به تاراج ميرفت و يا مدعي پيدا مينمود كه او نيز ايراني نبود و ...............
و جاي بسي تاسف است كه هنوز خيلي از ايرانيان هنوز به آرامگاه كوروش هخامنشي راه نيافته اند و اين بزرگ مرد همچون تفكراتش در بين ايرانيان دارد به فراموشي سپرده ميشود و هستند بزرگان ديگري كه در جاي جاي اين خاك عزيز ايران آرميده اند و سكوت غريبي آرامگاهشان در بر گرفته است .
بي انديشم به تفكرات زيباي اين بزرگ مرد كه در ۲۵۶۹ سال پيش در دوراني كه عصر ارتباطات و فناوري نام نداشت و گسترش يك تفكر كاري بسيار مشكل بود . اما اين بزرگ مرد با انسانيت خود به آن جامع عمل پوشانيد .
ولي در زمان حال و با انواع و اقسام وسايل ارتباط جمعي متاسفانه بسيار هستند كه ....................................................... !!!!!
به اميد روزي كه مردم نوع دوست كشورم در هفتم آبان ماه هر سال براي ارج نهادن به تفكرات يك انسان تكرار نشدني تاريخ در پاسارگاد گرد آيند و دست ها را در دست يكديگر نهند و به جشن و پايكوبي بپردازند تا ضمن سپاسگزاري و ارج نهادن به تفكرات بزرگ انسان تاريخ بشريت شكوه تفكرات پارسيان در نوع دوستي را نيز به ديگر ملل نشان بدهند .
پاينده ايران ، سرافراز ايراني
کار بزرگ وجود ندارد، به شرطی که آن را به کارهای کوچکتر تقسیم کنیم .
جریانشم این بود که یه نفر یه خروس رو از همسایه میدزده بعدشم اون رو میکنه تو کیسه ولی دم خروس بیرون بوده از قضا صاحب خروس دزد رو میبینه بهش میگه خروس من رو تو بردی؟
دزده میگه نه به حضرت عباس من نبردم.
صاحب خروس دم خروس رو که میبینه میگه قسم حضرت عباست رو باور کنم یا دم خروس رو.
بابا این دزده دمش گرم فقط یه خروس برده وای خدا اونایی که سه هزار میلیارد تومن پول مردم ایران رو بردن چی؟
نظام ما سالمه احسنت،دستگاه قضایی ما با این گونه جرایم برخورد میکند آفرین،قوه قضاییه خواب نیست بیداره، خب شما درست میگی ولی خداوکیلی دم خروسه بد جوری زده بیرون اصلا تبلو قسم حضرت عباس فایده نداره پیش مردم دیگه آبرو ندارید.
آقای خاوری به همین راحتی میره کانادا اونم کشوری که با ایران قرارداد استرداد مجرمین رو نداره ببخشید میره نه بهتر اینه که بگیم میفرستنش حالا هم اونجا عشق میکنه و به ریش من و تو هم میخنده ای لعنت بر پدر و مادر دزد و شاه دزد و کسی که دزدها رو فرار ی میده.
یه چیز جالب برای اینکه بفهمید چقدر ارزش داره این پول:
خب کورش 2500 سال پیش شاه ایران بود فرض کنیم ماهیانه صد میلیون تومان درآمد داشت در سال میشه یک میلیارد و دویست هزار تومان و در 2500 سال هم میشه سه هزار میلیارد تومان حالا فهمیدین سه هزار میلیارد تومان یعنی چی؟
اگه خاوری می موند دزدای اصلی لو میرفتن و این چقدر بد بود.
شهرام جزایری رو چی کارش کردن که با این کاری داشته باشن.
اونایی که دم از امام زمان میزنن همون مسلمونا و مسئولین دزد اگه امام زمان بیاد که اولین نفر گردن شما دزدا رو میزنه؟
ولش کن دیگه اگه بیشتر بگیم آی پی ما رو پیدا میکنن به علت ارتداد و محاربه با نظام بیچارمون میکنن.
ای خدای بزرگ دزدا اگه اصلاح میشن اصلاحشون کن اگرم نه نابودشون کن هر کی و در هر پست و مقامی که باشه.
دزدا دزدا دزدا دزدا بمیرین دزدا بمیرین آی دزد در رفت آی دزد در رفت
پس از آن در الیس واقع در ساحل رود فرات، جنگی بنام جنگ الیس رخ داد. چون فتح نصیب خالد شد، خالد متوجه حیره گشت. مرزبان آنحدود، آزادبه بدون اینکه اقدام بجنگ کند، در مقابل لشکر عرب فرار اختیار کرد. و پیروزی از آن لشکر خالد شد. در جنگ انبار نیز شیرزاد فرماندهٔ ایرانی شهر مجبور به صلح شد.
سال بعد در سال ۶۳۴ میلادی، ابوبکر، خالد را با نصف لشکرش مأمور شام ساخت و نصف دیگر لشکر در عراق تحت فرماندهی المثنی بن حارثه الشیبانی باقی ماند. ابوبکر هم در همین سال فوت کرد و عمر برجایش نشست.
عمر مجدداً المثنی بن حارثه الشیبانی را که که موقع بیماری ابوبکر به مدینه آمده بود، با ابوعبید مسعود ثقفی و گروهی دیگر به عراق باز فرستاد. المثنی به حیره آمد و پس او یک ماه ابوعبید مسعود ثقفی نیز به او پیوست.
تهدید ایران از طرف اعراب باعث شد که دربار ایران رستم فرخزاد حاکم خراسان را خواسته، اختیارات تامه به او برای مقابله با حملات بدهد. رستم فرخزاد، کشاورزان فرات را بر علیه اعراب بشورانید و در جنگی معروف به جنگ پل در ساحل فرات لشکر اعراب شکست فاحشی خورد و ابوعبید مسعود ثقفی زیر پای فیل لگدمال شد و المثنی بن حارثه الشیبانی مجروح گردید و با زحمت زیاد لشکر اعراب توانست با دادن چهار هزار نفر تلفات عقبنشینی نماید. بهمن جادویه عزم تعقیب آنان را داشت ولی اوضاع در ایران طوری بود که بهمن مجبور گردید از آن خیال منصرف شود. [۲]
در چهاردهمین سال هجری قمری برابر با ۶۳۵ میلادی یزدگرد سوم شهریار ایران، سرداری لشکر را به رستم فرخزاد واگذاشت. رستم در این وقت نایبالسطنه حقیقی ایران محسوب میگشت، مردی مدیر و با تدبیر و سرداری دلیر بود. او کاملاً از خطر عظیمی که در نتیجه حمله اعراب به کشور ایران روی آورده بود، اطلاع داشت پس فرماندهی کل نیروی لشکری را به عهده گرفت و در دفع دشمن جدید کوششی دلیرانه کرد، سپاهی بزرگ در پیرامون پایتخت حاضر شد اما خلیفه عمر دست پیش انداخت. [۳]
در همان احوال المثنی بن حارثه الشیبانی سردار عرب بواسطهٔ زخمی که در جنگ پل برداشته بود، درگذشت. از سوی خلیفه عمر بن خطاب، سعد پسر ابی وقاص به جانب عراق مأموریت یافت و با زحمت زیاد سی هزار لشکر در سواد (عراق) گرد آورد. سعد پسر ابی وقاص در قادسیه خیمه افراشت و رستم فرخزاد از فرات عبور کرده، داخل سواد شده، مقابل لشکر عرب صفآرائی نمود. جنگ قادسیه که مانند نبرد ایسوس در شمار جنگهای قطعی دنیا بشمار میآید، این هنگام رخ داد. این جنگ در چهار روز متوالی دوام داشت. در آن روز به علت بیماری تب سعد پسر ابی وقاص قادر بر جنگ نبود و خالد بن عرفطه را مأمور این کار ساخت.
- در روز اول اسبهای عرب از فیلان که آنها را جلو نگاهداشته بودند فرار کردند. چنین به نظر میآمد که فتح با لشکر ایران است، جناحین لشکر اعراب در مضیقه افتاده و روی همرفته خسارت لشکر اعراب بیش از ایرانیان بود.
- در روز دوم لشکر امدادی اعراب که از شام رسیده بود، وارد میدان شد و نبردهای تن به تن بین پهلوانان دو سپاه صورت گرفت. هنگام مبارزه سه نفر از سرداران ایرانی که از آن جمله بهمن جاذویه و «بندوان» بودند، کشته شدند. ولی نتیجهٔ قطعی بدست نیامد. چند نفر از فراریان لشکر ایران به اعراب آموختند که هرگاه خواسته باشند، دفع فیلان را نمایند، بهترین تدبیر آنست که خرطوم یا چشم آنهارا هدف گیرند.
- در روز سوم بار دیگر فیلها در خط جنگ ظاهر شدند، اعراب به همان طریق فیلان را زخمی کرده، آنها را از میدان کار زار بدر بردند. بالاخره فیلها برگشته در لشکر ایران باعث اختلال شدند. دو لشکر به یکدیگر نزدیک شده تا زوال آفتاب با شمشیر و نیزه جنگیدند و فتح نصیب هیچیک از طرفین نشد. پس از جنگ رستم فرخزاد برای آسایش افراد لشکر خویش، از (نهر العتیق) به آنطرف عبور کرد. اعراب به سبب رسیدن قوای عمدهای از شام قویدل شده و شب هنگام روحیهٔ مسلمانان بهتر از روحیهٔ لشکر ایران بود. چون اعراب خیال ایرانیان را دریافتند که شب مایل به استراحت هستند، دستهای از سربازان عرب، همراه دو تن از سرداران لشکر مسلمان هر کدام جداگانه در تاریکی شب به لشکر ایران شبیخون زده، عدهای را کشتند، و جنگ در تمام شب جریان داشت.
- در روز چهارم یعنی روز آخر جنگ باد تند و سوزانی وزیدن گرفت و ریگ سوزان بر روی ایرانیان می زد چنانکه نمی توانستند همدیگر را ببینند. اعراب در مرز و بوم خود با اینگونه گردباد آشنا بودند و بیشتر تاب و توان داشتند. رستم فرخزاد به ناچار به زیر پای شتری به سایه پناه برد. عربی به نام هلال بن علقمه که میدانست بار بر شتر درم و دینار است، با ضربت شمشیر بدون اینکه بداند زیر آن بار کیست، طناب آن را برید. لنگهای از بار قطع شده، رستم را صدمه رساند. رستم خودرا در رود انداخت و بنای شنا گذاشت. عرب نیز که گویی او را شناخته بود، پشت سر او در آب جست و او را از آب بگرفت و سرش را برید و بر سر نیزه کرد. سپس بانگ بر آورد که، به خدای کعبه رستم را کشتم. [۴] با کشته شدن رستم، در قلب سپاه ایران شکست افتاد، عدهای راه هزیمت پیش گرفتند و عدهای دیگر همچنان در جنگ پای میافشردند و تا پای مرگ ایستادند. [۵]
-
از جمله غنائمی که بدست اعراب افتاد، درفش معروف کاویانی بود. ایرانیان این درفش مقدس را تنها در جنگهای بزرگ و در روزهای سخت بیرون میآوردند. در قادسیه آن را بر پشت پیل سفید کوه پیکری برافراشته بودند و سرانجام به دست اعراب افتاد. از افتادن این درفش که هماره نشانهٔ پیروزیهای ایران و گویای سرافرازیهای جنگاوران آن در پهنهٔ کارزار بود، پشت زرماوران شکست. این درفش را از قادسیه به نزد عمر فرستادن، خلیفه امر کرد تا گوهرهای آن را برداشتند و پوست چرمین آن را سوزاندند. [۶]
پس از جنگ قادسیه، ساحل یسار فرات بکلی بدست اعراب افتاد. دربار ایران قصد تغییر پایتخت تیسفون را نمود ولی اقامت در استخر یا شهر دور دست دیگری را صلاح ندانستند، وبیم آن میرفت که تغییر پایتخت دلالت برضعف دولت ساسانی نماید و برجسارت اعراب بیفزاید. عجب اینجاست که در مدت یکسال ونیم پس از جنگ قادسیه که اعراب در جای دیگر اشتغال داشتند، یزدگرد سوم اقدامات جدی برعلیه آنان نکرد. [۷] حقیقت مسئله این است که یزدگرد بیتجربه بود. به روایت دینوری به هنگام بر تخت نشستن پانزده سال و به روایت طبری بیش از بیست ویک سال نداشت. حوادث بعد نیز چنان به سرعت روی داد که مقابله با آن برای پادشاه بیتجربهای مثل یزدگرد ممکن نشد. پس از شکست ایران در قادسیه سعد بن ابی وقاص، تیسفون پایتخت ایران را هدف بعدی قرار داد. [۸]
از تو جدا یک نفس مبادا ایران من
بی تو مگر می شود زمزمه ارس شنید
بی تو مگر می شود به معنای وطن رسید
سرفراز یاور ایران من
پر غرور خاک ستار خان من
آنکه دلش می زند نبض جدایی در باد
با او سخن میگویم تا نگه دارد به یاد
آذرابادگان من جان حانان من است
قیمت خون ارس رگ ایران من است
خانه شمس و زرتشت
آبروی میهن است
آنانکه ساز جدایی آذرابادگان پاک را از خاک پاک ایران مینوازند بدانند پیش از شما نیز یکی از کمونیستهای فرومایه که از پشتیبانی کشور سوسیالیستی شوروی برخوردار بود این ساز را نواخت و جمهوری خلق آذربایجان را بنا نهاد.
سید جعفر پیشه وری را همه می شناسید در آن زمانیکه میهن آماج کینه توزیها بود به جای ساختن میهن ساز جدایی نواخت اما درود بر احمد قوام السلطنه مرد زبرک ایران که با هشیاری و زیرکی این نقشه شوم خائنان را در نطفه خفه کرد.
نامت را تومیروس میگذاری که چه؟
با این کارت خاری خودت را نشان دادی.
آریا دروغ است تخت جمشید هم دروغ است منشور کورش بزرگ هم دروغ است؟.
نان و آب از سایر ایرانیان جدا کرده اید و ساز جدایی می نوازید اما سازتان در دهانتان خواهد شکست و تکه هایش گلویتان را میدرد.
نفرین به دشمن پست و فرو مایه.
تنها هدف از گذاشتن این نوشته پاسخ به اون آدم بی شرم و بی مرام و کودن و بی خرد و گستاخیه که چند روزه بکوب میات و اونچه که سزاوار نژاد خودشه به کورش و پارسیان می چسبونه.
من چند روز ساکت بودم دیگه سکوت شایسته نیست.
نخست اینکه کثافت خودتی و هفت جد و آباءت و اکنون به دیدگاه تاریخ نگار بزرگ جهان ویل دورانت در کتاب تاریخ تمدن در مورد کورش بزرگ می پردازیم تا کوردلان شاید بیدار شوند و به ویژه اون بیسوادی که میگه نام ایران از واژه ترکان گرفته شده خب خودتون و سوادتون رو نشون دادین همین برای ما بسه که دشمنان ما از انسانهای نادان هستند:
تاریخ تمدن ویل دورانت فصل سیزدهم
کوروش یکی از کسانی بود که گویا برای فرمانروایی آفریده شده اند، و به گفته امرسون، همه مردم ازتاجگذاری ایشان شاد می شوند. روح شاهانه داشت و شاهانه به کار بر می خاست،
در اداره امور به همان گونه شایستگی داشت، که در کشورگشایی های حیرت انگیز خود، با شکست خوردگان با بزرگواری رفتار می کرد و نسبت به دشمنان سابق خود مهربانی می کرد. پس مایه شگفتی نیست که یونانیان درباره وی داستانهای بیشمار نوشته و او را بزرگترین پهلوان جهان پیش از اسکندر دانسته باشند.
مایه تاسف آن است که از نوشته های هرودوت و گزنوفون نمی توانیم اوصاف و شمایل وی را طوری ترسیم کنیم که قابل اعتقاد باشد. مورخ اول تاریخ وی را با بسیاری داستان های خرافی در هم آمیخته، و دومی کتاب خودکوروپایدا، ( تربیت کورش ) را همچون رساله ای در فنون جنگ نوشته، در ضمن آن خطابه ای در تربیت و فلسفه آورده است، گزنفون چندین بار در نوشته خودکورش را با سقراط اشتباه کرده و احوال آن دو را به هم آمیخته است. چون این داستان ها را کنار هم بگذاریم از کورش جز شبح فریبنده ای باقی نمی ماند.
آنچه به یقین می توان گفت این است که کورش زیبا و خوش اندام بوده، چه پارسیان تا آخرین روزهای دوره هنرباستانی خویش به وی همچون نمونه زیبایی اندام می نگریسته اند، دیگر اینکه وی موسس سلسله هخامنشی یا سلسله شاهان بزرگ است، که در نامدارترین دوره تاریخ ایران بر آن سرزمین سلطنت می کرده اند، دیگر آنکه کورش سربازان مادی و پارسی را چنان منظم ساخت، که به صورت قشون شکست ناپذیری درآمد، برساردیس و بابل مسلط شد و فرمانروایی اقوام سامی را بر باختر آسیا چنان پایان داد که تا هزار سال پس از آن، دیگر نتوانستند دولت و حکومتی بسازند،تمام کشورهایی را که قبل از وی در تحت تسلط آشور، بابل و لیدیا و آسیای صغیر بود، ضمیمه پارس ساخت و از مجموع آن یک دولت شاهنشاهی و امپراطوری ایجاد کرد که بزرگترین سازمان سیاسی قبل از دولت روم قدیم، و یکی از خوش اداره ترین دولت های همه دوره های تاریخی به شمار می رود.
کورش از کشور گشایانی بوده است که بیش از هر کشور گشای دیگری او را دوست می داشته اند، و پایه های سلطنت خود را بر بخشندگی و خوی نیکو قرار داده بود.
دشمنان وی از نرمی و گذشت او آگاه بودند، بنابراین در جنگ با کورش مانند کسی نبودندکه با نیروی نومیدی می جنگد و می داند که چاره ای نیست جز اینکه بکشد یااینکه خود کشته شود. پیش از این -بنا به روایت هرودوت – دانستیم که چگونه کرزوس را از سوختن در میان هیزم های افروخته رهانید و بزرگش داشت و او رااز رایزنان خود ساخت. نیز از بخشندگی و نیکی رفتار او با یهودیان سخن گفتیم.
یکی از ارکان سیاست و حکومت وی آن بود که، برای ملل و اقوام مختلفی که اجزای امپراطوری او را تشکیل می دادند، به آزادی عبادت و عقیده دینی معتقد بود، و این خود می رساند که بر اصل اول حکومت کردن بر مردم آگاهی داشت و می دانست که دین از دولت نیرومند تر است. یه همین جهت است که وی هرگز شهرها را غارت نمی کرد و معابد را ویران نمیساخت، بلکه نسبت به خدایان ملل مغلوب به چشم احترام می نگریست و برای نگهداری پرستشگاه ها و آرامگاه های خدایان از خود، کمک مالی نیز می کرد.حتی مردم بابل که در برابر او سخت ایستادگی کرده بودند، در آن هنگام که احترام وی را نسبت به معابد و خدایان خویش دیدند، به گرمی بر گرد او جمع شدند ومقدم او را پذیرفتند. هر وقت سرزمینی را می گشود که جهان گشای دیگری پیش از وی به آنجا نرفته بود، با کمال تقوا و ورع، قربانی هایی به خدایان محل تقدیم می کرد، مانند ناپلئون همه ادیان را قبول داشت و میان آنها فرقی نمی گذاشت، و با مرحمتی بیش از ناپلئون به تکریم همه خدایان می پرداخت.
وی از لحاظ دیگری نیز به ناپلئون شبیه بود، چه مانند وی قربانی بلندپروازی فراوان خویش شد. هنگامی که از گشودن یرزمین های خاور نزدیک آسوده شد، در صدد برآمد که ماد و پارس را از هجوم بدویانی که در آسیای میانه منزل داشتند خلاص کند، و چنان به نظر می رسد که در این حمله های خود، تاکنار نهر سیحون در شمال، و تا هندوستان در خاور پیش رفته باشد، در همین گیر و دار ها در آن زمان که به منتهای بزرگی خویش رسیده بود، در جنگ باقبایل ماساگت، که از قبایل گمنام و از نژاد آریایی ساکن در سواحل جنوبی دریای خزر بودند،کشته شد. کورش نیز، مانند اسکندر، امپراطوری بزرگی را به چنگ آورد، ولیپیش از آنکه فرصت سازمان دادن به آن را پیدا کند، اجل آن امپراطوری را ازچنگش درآورد.
نقص بزرگی که بر خلق و خوی کورش لکه ای باقی گذاشته بود آن بود که گاهی بیحساب قساوت و بیرحمی داشته است.
مردم که کوته فکر بودن فکر می کردن که چه فرمانروای بدی دارن ولی فرمانروا به راستی مردمش رو دوست داشت.
یه روز فرمانروا دید یه نانوا نون رو بیشتر از نرخ میفروشه به نونوا دلسوزی نکرد و همونجا اونو انداخت توی تنور تا بسوزه که دیگه کسی جرات نکنه مردم رو سر کیسه کنه.
یه ارتش بزرگ و نیرومند رو به راه انداخت تا از مردم و کشورش پدافند کنه و مردم خسته از دادگری به دنبال یه رهایی بخش می گشتن، زهی خیال تباه و نادرست.
به گوش مردم رسید یه نفر هست که برای شما آزادی رو به هدیه میاره و شما از دست این فرمانروای ستمگر و خودخواه به آسایش می رسید.
مردم با امید بسیار به سوی او رفتند و با او پیمان بستند تا فرمانروای ستمگر را سرنگون کنند و اینچنین نیز کردند.
پس از آن فرمانروا هویت این مردم گم شد،خودشان را باختند پدرانشان را فراموش کردند زبانشان را تیز از یاد بردند.
هدفشان چیز دیگری شد.
اگر کسی با نامزدش در خیابان قدم می زد او را میگرفتند ولی دزدان و قاچاقچیان آزاد و رها بودند کسی به آنان کاری نداشت.
از این فروشگاه تا آن فروشگاه چند متر بیش نبود ولی نرخها سرسام آور بود.
کسی به داد کسی نمیرسید.
دادیک(قانون) برای مردم بود و نور چشمی ها کسی را یارای خرده گرفتن بر ایشان نبود و این مردم فهمیدند چه آزادی را ! فهمیدند چم دادگری را.
ولی پشیمانی چه سود فریادها با سرب سوزان در سینه خاموش مرد و مردمان بچشند آنچه از زهر تلختر را که دوستش داشتند.
دوستان در این بخش براتون یه هدیه دارم.
دوستانی که به ایران و زبان شیرین پارسی دلخوشند یه نرم افزار برای دریافت گذاشتم.
از توانایی های این نرم افزار برگردان کرده واژگان فارسی کنونی به واژگان زیبای پارسی است و توانایی نشان دادن بندواژه ها را به سه زبان باستانی میخی،اوستایی،پهلوی را دارد.
با دریافت و بهره بردن از آن نیاکانمان را شادان نماییم.
دریافت نرم افزار:
گذر واژه: www.NLDownload.com
حجم 49،64 مگابایت
در این نوشته برای شما آهنگی زیبا برای ایران بزرگ که توسط مازیار خوانده شده و جغد بارون خورده از فرهاد مهراد رو برای دانلود گذاشتم امیدوارم خوشتون بیاد.
ایران از مازیار
جغد بارون خورده از فرهاد مهراد

درود بر شاهنشاه بزرگ ومهر گستر آریایی کورش بزرگ و درود بر همه دوستان بزرگ و پارسی من.
این نگاشته پرسشی از یکی از دوستان است که برایش پاسخی در خور و به دور از ستیهندگی و خشک اندیشی خواهم نگاشت.دوست من کژی کژِی است ناسانی ندارد که کسری پرویز بوده باشد یا عمر ناهمگونی ندارد.اینکه کسری ایرانی نامه پیامبر بزرگوار اسلام را پاره کرده هنوز پابرجا نگردیده اما اگر چنین کرده باشد خب به آیین بهی کار انجام نداده چرا که زرتشت بزرگ خارسازی دیگران را روا نمیدانست.و میرسیم به دشمنی ما با عمر.آنچه نویسندگان دیرینه شناسی نگاشته اند میگوید عمر هر چند مسلمان بود ولی به اسلام کار نکرد.اگر کسری پرویز نامه پیامبر را پاره کرد خب نه پیامبر را دیده بود و نه او را می شناخت و نه سخنش را شنیده بود آنچه میدانست تنها یک نامه بود ولی عمر چه؟در رخداد غدیر خم نشنید که محمد با روشنی علی را به جانشینی خود برگزید او که پیامبر را دیده او را درک کرده و به ایشان ایمان آورده بود.قنفذ که دختر پیامبر را کشت به دستور که به خانه علی رفت آیا با دستور عمر نبود؟و مهند و برجسته تر اینکه در زمان مرگ پیامبر چه کسی او را از نوشتن درگذشت نامه بی بهره کرد آیا عمر نبود.میدانی اگر عمر به خلافت نمیرسید اکنون بیشتر مردم دنیا مسلمان بودند زیرا او با یورش وحشیانه اسلام را آیین شمشیر به مردم جهان شناساند.او با تبار گرایی به زنده کردن شیوه نادانی پیش از پیامبرتان پرداخت.و آغازگر جنگ هم به گواهی دیرینه شناسان تازیان بودند و نه پارسیان و عمر یزدگرد را به یکتا پرستی خواند هنگامیکه او یکتا پرست بود.جای شگفتیست برایم که چرا پژوهش و بررسی بایسته را ندارید شما که از دانش دم می زنید.و شکست سپاهیان ایران بزرگ به چم توانایی تازیان نیست که ایرانیان فریب خوردند و حتی کسری بزرگ ما یزدگرد نیز در مرو در شب هنگام به دست یکی از همان دژخیمان هم میهن کشته میشود.
باز هم میگویم خسرو پرویز اگر بد بوده باشد از عمر بهتر است زیرا نه محمد را دیده و نه از او سخنی شنیده.یک سخن جالب از کشیش بزرگ مسیحیان اینست که اگر عمر نبود اسلام دنیا را میگرفت و از ما نشانی نبود و ما وامدار عمر هستیم که اکنون هستیم.اکنون اندیشه ام را دریافتی یا نه و تبهکاری سپاهیانش و به برده بردن و ناهمسان پنداشتن آدمیا هم که سر چشمه کارهایشان بود بماند که خودتان به پژوهش کار کنید.
و این مایه ناییدن و سربلندی من است که در این سمیره های بالا یک واژه هم به زبانهای بیگانه ننوشتم مگر آنهایی که اسم بوده اند باشد که پدران بزرگم از من دلخوش و خرسند باشند.
.
روزگاران سپری شد مردمان آمدند و رفتند شکوه بزرگان از یادها رفت زبانها دگرگون شد.
پادشاهان آمدند و رفتند سرداران بزرگ پارس جان شیرین خویشتن را برای میهن و فرهنگشان دادند و رفتند ولی نوروزگان پابرجاست
از نیکان بزرگ ما این مانده به ما رسیده که آنرا شاد و خوش میداریم.
ایرن روز بزرگ و اهورایی بر همه ایرانیان و پارسیان و آریاییها همایون باد.
امیدوارم ایران بزرگ من امسال با شکوهی در خور همراه شده و ایرانیان گذشته با شکوه خویش را دریابند.
هر روزتان نوروز
نوروزتان پیروز

درود بر دوستان نیک اندیش آریایی من.
چهارشنبه سوری رو بهتون شادباش میگم.
یادتون نره اینا از گذشته برای ما مونده نذاریم این الگوهای پاک فراموش بشه.
در این شب بزرگ و همایون اهریمن را شاد نگذارید و با بر پایی جشنی با شکوه و زیبا و بی خطر به ژیشواز سال نو برویم

دوستان بنا بود دیگه ننویسم و از تارکده بروم که بنا به برهاناهیی پشیمان شدم و نوشتن را ادامه میدهم با نگاشته ای در مورد شکوه بر باد رفته میهن:

این نماد شکوه بر باد رفته را بنگرید، این بزرگ منشی بر باد رفته را بنگرید، ای مردمان پارس بر خیزید که پارس سخت نیازمند یاری شماست.

شکوه ارتش بزرگ پارس را بنگرید که در هنگامه ی کوری زمین و نا امیدی بشر تنها پاسداران پاکی و راستی اینان بودند.

و اینک شکوه هنر و سازندگی ایرانیان که رخنمودیست از توان آریایی.
تنها از این شکوه بزرگ نوروز باستانی مانده که آنرا هم عید می خوانند. با استواری میگویم و به راستی کسانی که نوروز را عید میخوانند بزرگترین گناه را انجام میدهند.
این زبان گویا و شیوا چه ایرادی دارد که دست به دامان زبان بیگانه تازیان گشته ایم.
ای کاش نوروز را آغاز میکردیم بدون بردن نام بیگانه عید بر آن و با واژگان زیبای پارسی آنرا بزرگ میداشتیم.

و اینهم خاموشی شکوهمان.
آیا پدرانمان ما را به خاطر این گناه بزرگ و نابخشودنی خواهند بخشید.

و ای مرد بزرگ روزگاران ای نیای گرام ما ما را به خاطر این نادانی ببخش خود میدانیم چه کردیم پدر مهربان ما.
ای یکتا پرست مهربان و بخشند،ای بزرگ و نیک منش ما را ببخش.
ما را ببخش که گذاشتیم یک مشت پیش مانده فرهنگی و یک مشت زنگار بر روی نشسته اینگونه تو را به باد نابودی بسپارند.
چو هنر روزگار بزرگداشت و نگاهبانی از نام بزرگمردان است ما هراسی نداریم تو مانای تاریخی.
عکس/قایق پیشرفته امارات درحمله به ابوموسی
فوری/عربستان سعودی 8 ایرانی را اعدام کرد+ اسامی اعدام شدگان
ذوالقرنین از دیدگاه علامه طباطبایی
و خداوند بزرگ و یگانه راستی را جاودانه میسازد هر چند تو نخواهی
تاج(استقلال) 1 الریان قطر0
زنگینامه سردار جاویدان ایران رستم فرخ زاد
دردی از مرگ جانکاه تر
کورش بزرگ از دید دیگر مردمان جهان
قسم حضرت عباس یا دم خروس








